![]() دخترم 16سالمه تولدم:21بهمنه سال تولدم:1370 بدترین چیز:بی وفاییه تنهایی رو دوست دارم
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
87/04/08 - 87/04/14
87/04/01 - 87/04/07 87/03/22 - 87/03/31 87/03/08 - 87/03/14 87/03/01 - 87/03/07 87/02/22 - 87/02/31 87/02/01 - 87/02/07 86/12/22 - 86/12/29 86/12/05 - 86/12/21 86/12/08 - 86/12/14 86/11/22 - 86/11/30 86/11/08 - 86/11/14 86/11/01 - 86/11/07 86/09/08 - 86/09/14 86/08/22 - 86/08/30 86/08/05 - 86/08/21 86/08/08 - 86/08/14 86/07/22 - 86/07/30 86/07/05 - 86/07/21 86/07/01 - 86/07/07 86/06/22 - 86/06/31 86/06/05 - 86/06/21 86/06/08 - 86/06/14 86/06/01 - 86/06/07 جستجو
پيوندها
سایت بابای گلم(معماری)
سایت داداش گلم کپی وبلاگ دانلود نرم افزار وجواب سوالات تبیان کوثر(حسنا جون) یاس عاشق ستایش عزیزم برای چشم خاموشت دل نوشته های من... نرگس نوشته های رنگی(بچه های گل فضیلت) بشراجون انی شرلی چاقالوها *موناجون* قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
همه چیز
عشق+خنده خدا جونم!
گفتم:خدایا من دقایقی بود در زندگانیم
که هوس میکردم سر سنگینم را که پراز دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا بر شهنه های صبورت بگذارم آرام برایت بگویم و بگریم در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت:عزیز تر از هر چه هست تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی من آنی خود را از خودم دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم:پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی اینگونه زار بگریم؟ گفت:عزیزتر از هر چه هست اشک تنها قطره است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی واز حوالی آسمان.چرا که اینگونه میشود تا شاد بود. گفتم:آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت:بارها صدایت کردم آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید. گفتم:پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت:روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی پناهت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی می خواستم برایم بگویی آخر بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی. گفتم:پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت:اول بار که گفتی"خدایا"آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر من اگر میدانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی هماند بار اول شفایت میدادم. گفتم:مهربانترین خدا!دوست دارمت..... گفت:عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت.... خدایا! به خاطر همه عنایاتی که به من داری ازت ممنونم. تر تمام لحظه های نیازم فقط خواستمت. ولی تو منو واسه همیشه می خوای. توی این لحظه های تردید و تنهایی تنهام نذار. قدرت خواستن و رسیدن عطا کن. به این وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حکم برانم نه آنکه گوش به فرمان بادا ابدای ایام باشم... کمکم کن تا پیش از آنکه مرا بفهمند به سوی درکشان گامها بردارم. |+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 13 تیر1387 ساعت
کاش همه آدما اینطوری بودن |+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت
واقعا سخته!
دوست داشتن کسانی که دوستمان دارند کار بزرگی نیست
مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند دوست بداریم. سخته نه؟من که هیچ وقت نمیتونم |+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه 31 خرداد1387 ساعت
باورم نمیشه...
آخ جونمی جون بالاخره تعطیل شدیم
باور کردنش خیییییییلی مشکله امسال یکی از سالایی بود که برای تموم شدنش روزشماری میکردم. خیلی خوشحالم بالاخره تابستون اومد. دوستای گلم امیدوارم بهتون خیلی خوش بگذره همیشه دلتنگتونم. |+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت
کودک و قلب زخمی
نمی دانست دلش راکجاگم کرده است .تنها احساس خوش را به یادداشت. احساسی
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت
اولین گوشی نوکیا
اين تلفن بيشتر شبيه ضبط صوت به نظر ميرسد اما اين وسيله جعبه مانند حجيم، درواقع اولين گوشي همراه نوكياست. مدل نوكيا موبيرا سناتور كه براي استفاده در خودرو ساخته شده است، در سال 1982 معرفي شد. طبعا نميتوان با اين گوشي كه 9.5 كيلو وزن دارد، قدم زد. خیلی جالبه ها فکر کنین هر کی تو خیابون داشت با یکی از اینا حرف میزد |+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت
بسکتیا بیان تو
ابداع
ورزش بسکتبال در سال ۱۸۹۱ توسط آموزگاری به نام دکتر جمیز ناسمیت ابداع و در ورزشگاه اسپرینگ فیلد ماساچوست به نمایش درآمد. در آن زمان به جای حلقههای گل از سبدهای مخصوص که به شکل زنبیل بودند استفاده میشد که توپ پس از گل شدن در درون آنها قرار میگرفت که پس از هر بار گل شدن توپ را به وسیله نردبان از درون سبد بیرون میآوردند و به وسیله بین طرفین در جریان بازی قرار میدادند.(قدیمیا از ما پیشرفته تر بودنا ما زنگ بسکت دور حیاط میدویم) بسکتبال خیابانی بسکتبال خیابانی به آن گونه از بسکتبال که در زمینهای سرباز بازی میشود اطلاق میگردد. قوانین آن، قوانین بسکتبال عادی است با تغییرات جزئیای که به نسبت محل بازی متفاوت است.(خیلی جالبه ها!!!) بسکتبال در ایران بسکتبال توسط فریدون شریفزاده به ایرانیان شناسانده شد و برای نخستین بار ایران در سال ۱۹۴۸ توانست در مسابقات المپیک لندن شرکت نمایند. شبنم جونم دیدی آپیدم اونم فقط واسه تو(بسکتبال)
منظور اینکه هر وقت دستور بدین اجرا میشه |+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 11 خرداد1387 ساعت
اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم می رسیدن که نه لیلی لیلی بود نه مجنون مجنون عشق واسه رسیدن نیست. عشق حسرت رسیدنه
|+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه 5 خرداد1387 ساعت
زن ...!
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند. بار زندگي را به دوش مي کشند، ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند. وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند. وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند. وقتي خوشحالند گريه مي کنند. و وقتي عصباني اند مي خندند. براي آنچه باور دارند مي جنگند. در مقابل بي عدالتي مي ايستند. وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند. بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند. براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند. بدون قيد و شرط دوست مي دارند. وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند. در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند. در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند، با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند. آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر برايشان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد فرشته پرسيد:چه عيبي ؟ خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند |+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت
حرفای یه دل کوچولو
مینویسم برای تو با دلی پاک و صادقانه...
الهی ارزوهات تو گرمای تابستون برسند و کال نمونن. الهی هر وقت خدای نکرده بغض کردی آنی بارون بریزه و جای تو بغض آسمون بشکنه تا سبک بشی. الهی اونی که دوسش داری بیشتر از تو دوست داشته باشه.بیقراریش اونقدر سر به فلک بزنه که نه غرورتو بشکنه نه دل اون. اونوقت اهل آسمون یه کاری کنن که اون همونی بشه که تو میخوای. یه خونه و دو تا گلدون و دو تا قناری با یه سقف مرمری و دو تا مسافر که تو دو راهی جاده زندگی بعد از کلی راه رفتن به هم میرسند. کاش یه معجزه ای بشه. چه میدونم! مثلا یه پیغامی از آسمون واست بیاد یکی بهت بگه که من چقدر دوست دارم. این آخری اگه بشه دیگه هیچی نمیخوام... اینم دردو دلای دلم...دلم می خواست خودشون فرار کنه که کرد. گل قشنگم مراقب لطافت روح مهربانیت وفایت زمزمه های تنهایی ات غصه های ارغوانی ات و مخصوصا اسم قشنگت باش. میدونم هیچی نفهمیدین ولی از نوشتنش منظور داشتم. |+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت
در روزگاران پیشین
آن گاه كه اولین لرزش صدا بر لبانم جاری شد ، بر فراز كوهی مقدس رفتم و با خدا اینگونه سخن گفتم :
پروردگارا ، من بنده توام ، قدرت و اراده پنهان تو ، قانون من است و من ، همواره فرمانبردار تو خواهم بود . اما خدا هیچ جوابی نداد ، و چونان طوفانی عظیم گذر كرد . پس از هزار سال دیگر بر بلندای كوه مقدس قدم نهادم و دوباره خدای را اینگونه سخن گفتم : هزار سال بعد ، بلندای كوه مقدس را صعود كردم و باز خدای را چنین ندا دادم : پس از هزار سال آن كوه مقدس را بالا رفته دوباره خدای را اینگونه گفتم : |+| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت
اخ جون !
سلام بالاخره عیدم اومد سال خوبی بود بخاطر داشتن دوستای خوبی مثل شماها از خدا خییییییییییلی ممنونم خدا شماهارو برام نگه داره
مطهره.زینب.شبنم.حورا خانوم........ همتونو دوست دارم و عید همتون مبارک حالا میخوام اجزای سفره هفت سین رو با کاربردش بگم: اول: سبزه: سبزه نماد بهار، سرسبزی و آبادیه. بعضی افراد اعتقاد دارن که حتما باید خودشون سبزه رو سبز کنن و بعضی هم سبزه رو میخرن و عجیبتر اینکه بعضیها اعتقاد دارن که فقط یه نوع سبزه براشون خوش یمنه. مثلا اگه عدس سبز کنه بد میشه و اگه گندم سبز کنه خوب میشه یا.... من که میگم اینها خرافاته. دوم: سیب: سیب از قدیم الایام نماد طراوت و تازگی بوده و چون یکی از میوه های بهشتیه سر هفت سین میذارند که خوش یمن بشه. ششم: سمنو: سمنو چون از جوانه گندم گرفته میشه نشان قوت و برکت است. سینهای اصلی اینها بود که از زمان پارینه سنگی تا الآن بوده و هست. سین های دیگه ای هم بعدا اضافه شدند. هشتم: سکه: به منظور افزایش نقدینگی و برکات الهی سکه هم بعد از اینکه اختراع شد سر سفره هفت سین قرار گرفت. عید به همتون خوش بگذره |+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت
ای خدااااااااا
فقط ۱۰ روز تا عید مونده تازه شنیدم قراره ۲۴ به بعد تعطیل کنن یعنی ممکنه؟
همه جا هم تعطیل بشه مدرسه ی داغون ما ما رو میکشونه مدرسه حالا ببینین |+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 18 اسفند1386 ساعت
اخه چقدر انتظار؟!
سلام داره عید میاد ولی این اخرا خیلی دیر میگذره عید که شد یه صفایی می دم به وبم الان اصلا حسش نیست این اخرا انقدر برامون امتحان گذاشتن یه عالمه خیلی خسته کنندس امسال نسبت به سالای دیگه بیشتر دلم می خواد عید بشه امیدوارم این روزای اخر زودتر تموم بشه
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت
عشق.........
عشق يعني پر زدن تا آسمان
عشق يعني وسعتي بيش از جهان عشق يعني لاله اي در دشت باز عشق يعني صحبت و راز و نياز عشق يعني رفتن بي انتها باور زيبايي پروانه ها عشق يعني دوري از هرچه رياست كه نداني خانه تو در كجاست عشق يعني نزد خورشيد آمدن بي اميد از بهر اميد آمدن عشق يعني من تو را باور كنم قلب را بگسسته از ديگر كنم عشق يعني شستن چشمانمان پاكي از هر نام و ننگي ، جانمان عشق يعني در عطش ها سوختن عشق يعني رحمت لاينتهي عشق يعني بي تصاحب يك نفس |+| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه 30 بهمن1386 ساعت
بزرگ شدم
سلام سلام
۱سال دیگه هم گذشت و بزرگتر شدم ولی من نمی خوام بزرگ بشم از همه دوستام ممنونم که به یادم بودن |+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه 22 بهمن1386 ساعت
عشق یعنی...
عشق یعنی ...
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی سوز نی ، آه شیان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی یک تیمم ،یک نماز عشق یعنی عالمی رازو نیاز عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق .... آمدنی بود نه آموختنی .... |+| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت
راحت شدیم...
بالاخره راحت شدیم امتحانارو میگم البته راحتم که نشدیم هنوز هیچی نشده تا تونستن تکلیفو....... ولی بالاخره از ۱ماه درس خوندن بهتره
مثلا میخواستم خاطره اصفهانو بنویسم ولی نشد اگه حال داشتم و حافظم یاری کرد مینویسم |+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 4 بهمن1386 ساعت
چقدر زود گذشت اما خوش گذشت....
بالاخره بعد از یه عالمه انتظار بردنمون اصفهان خیلی خوش گذشت
از مدرسه رفتیم خونه تا کارامونو بکنیمو بریم مدرسه و از اون ور بریم راه اهن از رو شانس بدمون بارون گرفت اونم چه بارونی به قول مامانم ما بریم دم دریا خشک میشه به این میگن یه ادم خوش شانس حالا بگذریم ساعت ۸ شده بودو بابای من تو ترافیک دیگه مطمعن بودم جامیمونم واسه همین به حورا اس ام اس زدم که منو نزارن برن الحمدولله زود رسیدم حالا مطهره نیومده بود ...........ای خداااااا سوار مینی بوس شدیم حا لا چه جوری خدا میدونه وسط راه یه ضد حالی خوردیم وحشتناک سوار کردن یه ...استغفر الله هی میخوام جلو خودمو بگیرم نمیشه رفتیم راه اهن اونجا اتفاق خاصی نیوفتاد فقط فهمیدیم با یه مدرسه پسرونه باید تو یه قطار باشیم رفتیم دم قطار دور خودمون میچرخیدیم یکی مارو میدید واقعا به عقلمون شک می کرد تو قطار خیلی جالب بود یهو میدیدی تو کوپه ها هیشکی نیست هممون میریختیم تو یه کوپه من که شبش ۱ساعت بیشتر نخوابیدم صبح وسط راه نماز صبح خوندیمو رسیدیم من که هیچ احساسی نداشتم واقعا نمیتونستم درک کنم ما تو اصفهانیم بردنمون ابابصیر یه جاییه که نابیناها توش درس میخونن صبحانه خوردیمو و بعدبردنمون .....
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت
عشق چیست......؟؟
پرسیدم:هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگه؟
گفت:از بیم جدایی
خورشید با همه درخشندگی در پایان روز ناپدید می شود و جای خودش را به تاریکی می دهد ولی افتاب عشق جاودانه در اسمان دل می درخشد و جان می بخشدو این روزی است که شبی بدنبال ندارد
پرسیدم:عشق چیست؟گفت:اتشی است.
گفتم:مگر ان را دیده ای؟گفت:نه در ان سوخته ام.
به کوه گفتم عشق چیست؟لرزید
به ابر گفتم عشق چیست؟بارید
به باد گفتم عشق چیست؟وزید
به پروانه گفتم عشق چیست؟نالید
به گل گفتم عشق چیست؟پرپر شد
به انسان گفتم عشق چیست؟؟
اشک از دیدگانش جاری شد وگفت:
دیوانگیست!!!
|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 24 آبان1386 ساعت
چرت و پرت1
وبلاگ هم چیز به درد بخوری نیستا ادم نمیتونه حرفاشو بنویسه می خواستم یه چیزی بنویسم بعد گفتم فضولا زیادن واسه همین ننوشتم این هفته هفته خوبی نبود چون همش غصه خوردم
چقد دنیای بدی داریم خیلی خسته کنندس ادم میخواد بشینه زار زار گریه کنه ...............................................................................گفتم یه ذره وبلاگم پر شه زشته واسه همین به فکرم رسید که نقطه بزارم من حالم خوبه ها یه موقه فک نکونین دیوونه شدم خیلی چرت و پرت گفتم به قول معلم ریاضیمون هفته بعد با ما باشید |+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت
کاش دیوانه میفهمید.............
هميشه بهترين اوني نيست كه ما فكر مي كنيم ، بدترين هم. وقت رفتن كه ميشه همه خوبن به شرطي كه برگشتي تو كار نباشه. اگه برگشتي يعني پايان رو خط زدي و اين خلاف قاعده زندگيه. مگه ميشه برگ خسته رو به درخت برگردوند حتي اگه پاييز بهونه باشه؟
حرف اما از برگ نيست ، از پاييزه. پاييزي كه هنوز طعم دلتنگي داره. كاش ديوانه مي فهميد پاييز بودن چقدر سخته. كاش مي فهميد درد پاييز رو ، كه اگه مي فهميد نفرين ابديش رو ارزوني تن خستش نمي كرد. حيف!
اما غصه نخور پاييز. برگ شايد ديگه برنگرده ، ولي ديوانه چرا. اون روز ممكنه فصل تو نباشه اما ديوانه اونقدر ديوونه هست كه فصلها رو يكي يكي بشماره تا به پاييز برسه. زمستون، بهار، تابستون، پاييز ...
-:« سلام پاييز. چقدر دير كردي. خيلي وقته برگها بهونتو مي گيرن.» چشم هاش خيسه. درست مثل همون شبايي كه تا صبح دونه هاي اشكش رو تسبيح مي كرد و تا شب دونه هاي تسبيح رو نفرين. امان از چشم هاي خيس ديوانه!
تو هم غصه نخور ديوانه. زمستون رفتنيه. بهار و تابستون هم كه بياد و بره دوباره وقت پاييز ميشه. وقت اون كه بغلش كني و به كفاره نفرينهاي شبانت تن سردش رو بوسه بارون. فقط اگه تا اون موقع يكي از همون نفرينها دامنش رو نگرفته باشه . كي مي دونه اگه پاييز نباشه برگهاي خسته تا كي درخت رو تحمل مي كنن؟
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت
برای عشق همه کار بکن ولی......
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش |+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه 27 مهر1386 ساعت
عشق یعنی
عشق يعني سكوت لبهايم من همونم كه هميشه غم و غصه اش بي شماره |+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت
پاییز
برگهای درختان رنگ خورشید گرفته اند
سرخی پنجه های درخت با تو سخن می گویند گلهای یخ سر از پیله های خویش بیرون اورده اند باران مرا به یاد پاکی و خزان می اندازد ای رفتگر ارمغان پاییز را جارو نکن که جلوه گاه قدرت یگانه یزدانم می باشد اری پاییز هم با تمام بدبختی و بیچارگی امد چه فصل بیخودیست این پاییز به این میگن ضد حال |+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 5 مهر1386 ساعت
بدبختی و بیچارگی
عشق:سرکاریه
محبت:تظاهره مهربونی:مسخرس وفا:مرده عهدوپیمان:دلخوشیه عاطفه:تموم شده مهر:مدرسه باز |+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 31 شهریور1386 ساعت
سکوت
چه لحظه ها که حرفهای نا گفته در پیش سد سکوت متلاطم می ماند و لب از لب گشوده نمیشود اما دراندیشه ها واژه ها می رقصند و کافی است سر انگشت یک اشاره انها را بر روی صفحات کاغذ جاری کند تا چیزی شبیه شعر تولد یابد.ان زمان است که سکوت فریاد میشود بی انکه صدایی به گوش برسد.من نیز احساسم را فریاد میزنم و ان را تقدیم کسانی می کنم که عشق را میفهمند احساس را درک می کنند و می دانند که:سکوت نشانه بی حرفی نیست.
مطهره جونم حال کردی منظورم تو بودی ها |+| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه 30 شهریور1386 ساعت
نی نی
سلام به دوستای گلم دلم برای همتون تنگ شده نوبتی هم باشه نوبت گذاشتن نی نی
این بچه ها چه دنیای قشنگی دارن |+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه 28 شهریور1386 ساعت
چقدر سخته
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری |+| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه 24 شهریور1386 ساعت
|