![]() در آشوب برگ ریزان پائیزی و ازدحام عصیان زده ی پر حرارت رنگها …سالهای رو به آینده را می نگرم که از پس هر لحظه و ثانیه اش خلقتی بشکوه در دستانم موج خواهد زد . نه رویا می بینم نه خیال ناباورانه سالیان بارآورد رازی که انتهای خاموش هر جاده اش ابتدای راه نپیموده ی من خواهد بود .
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
87/12/22 - 87/12/30
87/09/08 - 87/09/14 87/06/22 - 87/06/31 87/06/08 - 87/06/14 87/06/01 - 87/06/07 87/05/22 - 87/05/31 87/05/01 - 87/05/07 87/04/22 - 87/04/31 87/04/08 - 87/04/14 87/04/01 - 87/04/07 87/03/22 - 87/03/31 87/03/08 - 87/03/14 87/03/01 - 87/03/07 87/02/22 - 87/02/31 87/02/01 - 87/02/07 86/12/22 - 86/12/29 86/12/05 - 86/12/21 86/12/08 - 86/12/14 86/11/22 - 86/11/30 86/11/08 - 86/11/14 86/11/01 - 86/11/07 86/09/08 - 86/09/14 86/08/22 - 86/08/30 86/08/05 - 86/08/21 86/08/08 - 86/08/14 86/07/22 - 86/07/30 86/07/05 - 86/07/21 86/07/01 - 86/07/07 86/06/22 - 86/06/31 86/06/05 - 86/06/21 86/06/08 - 86/06/14 86/06/01 - 86/06/07 جستجو
پيوندها
سایت بابای گلم(معماری)
سایت داداش گلم کپی وبلاگ دانلود نرم افزار وجواب سوالات تبیان کوثر(حسنا جون) یاس عاشق ستایش عزیزم برای چشم خاموشت دل نوشته های من... نرگس نوشته های رنگی(بچه های گل فضیلت) بشراجون انی شرلی چاقالوها *موناجون* قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
نوازش
نعمتی گمشده... کاش دیوانه میفهمید.............
هميشه بهترين اوني نيست كه ما فكر مي كنيم ، بدترين هم. وقت رفتن كه ميشه همه خوبن به شرطي كه برگشتي تو كار نباشه. اگه برگشتي يعني پايان رو خط زدي و اين خلاف قاعده زندگيه. مگه ميشه برگ خسته رو به درخت برگردوند حتي اگه پاييز بهونه باشه؟
حرف اما از برگ نيست ، از پاييزه. پاييزي كه هنوز طعم دلتنگي داره. كاش ديوانه مي فهميد پاييز بودن چقدر سخته. كاش مي فهميد درد پاييز رو ، كه اگه مي فهميد نفرين ابديش رو ارزوني تن خستش نمي كرد. حيف!
اما غصه نخور پاييز. برگ شايد ديگه برنگرده ، ولي ديوانه چرا. اون روز ممكنه فصل تو نباشه اما ديوانه اونقدر ديوونه هست كه فصلها رو يكي يكي بشماره تا به پاييز برسه. زمستون، بهار، تابستون، پاييز ...
-:« سلام پاييز. چقدر دير كردي. خيلي وقته برگها بهونتو مي گيرن.» چشم هاش خيسه. درست مثل همون شبايي كه تا صبح دونه هاي اشكش رو تسبيح مي كرد و تا شب دونه هاي تسبيح رو نفرين. امان از چشم هاي خيس ديوانه!
تو هم غصه نخور ديوانه. زمستون رفتنيه. بهار و تابستون هم كه بياد و بره دوباره وقت پاييز ميشه. وقت اون كه بغلش كني و به كفاره نفرينهاي شبانت تن سردش رو بوسه بارون. فقط اگه تا اون موقع يكي از همون نفرينها دامنش رو نگرفته باشه . كي مي دونه اگه پاييز نباشه برگهاي خسته تا كي درخت رو تحمل مي كنن؟
|+| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه 9 آبان1386 ساعت
|