دلم را آذین بسته ام برای آمدنت ، برای تو که همراه سپیده می آیی و هزاران چشم منتظر، آمدنت را لحظه می شمارند.
آذین بسته ام برای توکه مسافر صبحی و طلسم این تاریکی این شبها به دست تو می شکند ...
اما این کوچه ها بهانه ایست که آمدن تو را نوید می دهد . ظهوری روشن تر از خورشید و حضوری با عدالت پاینده!
