تبليغاتX
نوازش
نوازش
نعمتی گمشده...
...!!
 وقتی که تنهای تنها می شوی ،

وقتی که دوستانت ، آنها که نیازمند یاریشان هستی

درست در حساس ترین نقطه٬ رهایت مي كنند وقتی که در دست همانان که پشتوانه و

پشتگرمی محسوبشان می کردی ، خنجری می بینی ؛

وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می

خوردی و تکیه گاهش مي شمردی ،

ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است ؛

وقتی که امواج امتحان ، خاشاک دوستی های سطحی

را می رباید و لجن متعفن

خودخواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد 

وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی

خالصانه به دوستی

گشاده نمی گردد یک ملجا و امید و پناهگاه می ماند

که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگیرد

او حتی در مقابل بدی های تو خوبی می آورد و روی

زشتی های تو پرده ی اغماض می افکند اگر بدانی که محبت و اشتیاق

او به تو چقدر است

بند بند تنت از هم می گسلد حتماً دانسته ای او کیست

پس چرا در انتها به او برسی ، از او آغاز کن

|+| نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه 7 شهریور1387 ساعت |